سیاست تسلیحاتی روسیه در غرب آسیا


سه دهه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فدراسیون روسیه به تدریج در حال بازیابی موقعیت خود در منطقه غرب آسیاست. نقش‌آفرینی قاطعانه و تعیین کننده در بحران سوریه، پس از اشتباه راهبردی در عدم مخالفت با مداخله نظامی ناتو در سرنگونی دولت معمر قذافی در لیبی، روسیه را به یک بازیگر غیر قابل چشم‌پوشی در تحولات غرب آسیا و شمال آفریقا تبدیل کرده است. در جریان جنگ اول خلیج فارس در ۱۹۹۱، که در بحبوحه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی روی داد، رهبران شوروی به ناچار به دلیل مشکلات داخلی عرصه را به طور کامل به رقیب جهانی خود ایالات متحده امریکا واگذار کردند و پس از آن نیز حداقل تا آغاز قرن جدید به جز در موارد معدودی از مداخله در مسائل منطقه خودداری کردند. در سال ۲۰۰۳ روسیه به همراه آلمان و فرانسه با مداخله نظامی امریکا در عراق مخالفت کرد، اما سرنگونی دولت بعثی در عراق به وسیله امریکا و متحدانش، عملاً نه تنها یکی دیگر از دولت‌های نزدیک به روسیه را از مدار قدرت در منطقه غرب آسیا خارج کرد، بلکه علاوه بر آن، موجب از دست رفتن یکی از مهمترین خریداران تسلیحات روسی در این منطقه شد. 
قدرت‌های بزرگ اغلب از ابزارهای متنوعی برای نقش‌آفرینی در مناطق مختلف جهان بهره می‌گیرند، اما فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی و دفاعی کاربردهای چندگانه‌ای برای آنها دارد. خرید و فروش تسلیحات معمولاً میان خریدار و فروشنده سطحی از همسویی سیاسی را ایجاد می‌کند و یا پیوندهای موجود را مستحکم‌تر می‌کند. هرچه تسلیحات مورد معامله از اهمیت نظامی و استراتژیک بیشتری برخوردار باشند، می‌توان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که رابطه میان خریدار و فروشنده نیز از اهمیت و استحکام بیشتری برخوردار است. علاوه بر این، فروش تسلیحات می‌تواند به سطحی از وابستگی امنیتی میان خریدار و فروشنده بینجامد. فروش تسلیحات همچنین یکی از بهترین منابع درآمدی برای قدرت‌هایی است که از فناوری تسلیحاتی پیشرفته و رقابت‌پذیر برخوردار هستند. 
در دوران جنگ سرد برای اتحاد جماهیر شوروی فروش تسلیحات بیش از آن‌که فرصتی برای کسب درآمد باشد ابزاری برای ایجاد وابستگی امنیتی و سیاسی بود، اما در دوران جدید برای روس‌ها فروش تسلیحات (البته به جز تسلیحات استراتژیک) در وهله نخست از جنبه اقتصادی آن مورد توجه قرار دارد. به همین دلیل در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا روسیه پس از یک دوره رکود در دهه پایانی قرن بیستم، ـ که صنایع نظامی روسیه پس از فروپاشی شوروی به لحاظ مالی و تکنولوژیک در بحران عمیقی فرو رفت ـ طی دو دهه اخیر جذب مشتریان تسلیحاتی جدید و متنوع را در دستورکار خود قرار داده است. 
در مناطقی که مانند منطقه غرب آسیا با تعارضات سیاسی بی‌پایان، پیچیده و چندوجهی مواجه هستند، فروش تسلیحات خواسته یا ناخواسته به کشور فروشنده میزانی از توانایی بازیگری و تاثیرگذاری در منازعات را اعطا می‌کند. در این شرایط چنانچه کشور فروشنده علاوه بر منافع اقتصادی اهداف سیاسی خاصی را نیز در سطح منطقه‌ای یا بین‌المللی دنبال کند، این نقش‌آفرینی حتماً معادلات منطقه‌ای را پیچیده‌تر خواهد کرد. اگرچه با قاطعیت نمی‌توان از عناصر سیاست خاورمیانه‌ای روسیه در دوران جدید سخن گفت و رفتار روس‌ها در منطقه در واقع به جای یک سیاست فعلانه بیشتر واکنشی به رویدادهای موجود بوده است، اما نکته حائز اهمیت در سیاست و راهبرد روسیه در فروش تسلیحات به کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا این است که این سیاست همانند سیاست کلان روسیه در سطح منطقه تنها یک خط قرمز برای خود قائل است؛ حفظ موازنه قدرت در منطقه. به همین دلیل روسیه در فروش تسلیحات دفاعی که موازنه قدرت را به شکل بنیادین تغییر نمی‌دهند چندان مانعی برای خود نمی‌بیند. فروش –یا تلاش برای فروش- هم‌زمان سامانه‌های دفاع هوایی اس ۳۰۰ یا ۴۰۰ و یا برخی تسلیحات دیگر به کشورهایی مانند ایران، سوریه، ترکیه و عربستان سعودی هم نفوذ سیاسی روسیه در منطقه را تقویت می‌کند و هم برای روس‌ها منافع قابل توجه اقتصادی به همراه دارد.